تبلیغات
فریاد صبح

تسلیت

شنبه 17 اردیبهشت 1390 05:38 ب.ظ

نویسنده : احمد رضا تمدن

شده فصل خزان یاس، دیگر

شده امشب علی بی یار و یاور

دگر پاییز عمر دخت احمد

نداده جای خود بر فصل دیگر

شده دیگر زمان قتل زهرا

نگاه کودکانش مانده بر در

شکست پشت علی از درد زهرا

بدارد تا ابد او داغ همسر

چو بر زهرا چنین بگذشت ایام

خجل شد مرتضی از نام صفدر

گل آل رسول را چید گلچین

دگر یاسی نمانده از پیمبر

زمانه فصل نامردی و جور است

گرفته تاب و قدرت را ز حیدر

نمی دانم چه شد در کوچه ها که

حسن می زد به روی صورت و سر

شروع شد فاطمیه آن زمان که

زدند بر صورت و بر دست مادر

از کتاب خزان یاس سروده های آقای یاسر محمدی

http://Daghe-shaghayegh.mihanblog.com

 




دیدگاه ها : بدو نظر بده
آخرین ویرایش: شنبه 17 اردیبهشت 1390 05:53 ب.ظ

آرزو

چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 12:30 ق.ظ

نویسنده : احمد رضا تمدن
سلام دوست خوبم.شرمندتم که یه مدتی نبودم یه مشکلی برام پیش اومده بود و بحمدالله به خیر گذشت. حالا که اومدم همه این آرزوهای زیر رو برات دارم.
 
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
 



دیدگاه ها : بدو نظر بده
آخرین ویرایش: - -

یه شعر دیگه

پنجشنبه 11 فروردین 1390 02:07 ب.ظ

نویسنده : احمد رضا تمدن

خب بالاخره ما بچه قمی ها باید هوای استادای قمیمون رو بیشتر داشته باشیم دیگه برا همین شعر قشنگی از استاد مجاهدی گذاشتم اینجا بخونید و حالشو ببرید و نظر بدید

گفتم از من مطلب دیده ی گریان تر از این

دل غمگین تر و خونین تر و ویران تر از این

گفت هر چند دلت خانه به دوش است ولی

دوست دارم که شود بی سرو سامان تر از این

گفتمش پیش رخت دیده چه حالت دارد ؟

در رخ آینه خندید که حیران تر از این

گفتم ای دوست لبت را به چه تشبیه کنم

جانب غنچه نظر کرد که حیران تر از این

گفتمش حالت دل در غم گیسوی تو چیست؟

دست در زلف زد و گفت پریشان تر از این

گفتمش چون به سر کوی تو آیم شب وصل

سایه را در نظر آورد که پنهان تر از این

گفتمش وقت سخن با تو چه سان باید بود ؟

جامه از تن به در آورد که عریان تر از این




دیدگاه ها : بدو نظر بده
آخرین ویرایش: - -

سر و کله با حافظ

شنبه 6 فروردین 1390 11:14 ق.ظ

نویسنده : احمد رضا تمدن
ساقیا آمدن عید مبارک بادت   وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق   برگرفتی ز حریفان دل و دل می​دادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی   که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست   جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت   بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه​ات بازآورد   طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح   ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت



دیدگاه ها : بدو نظربده
آخرین ویرایش: - -

مبارک

جمعه 5 فروردین 1390 09:01 ب.ظ

نویسنده : احمد رضا تمدن

سلام سلام سلام

عید همه مبارک بچه ها. حالم گرفتست برا همین حوصله ندارم چیز دیگه ای بگم




دیدگاه ها : بدو نظر بده
آخرین ویرایش: - -

مصدق

یکشنبه 29 اسفند 1389 01:04 ب.ظ

نویسنده : احمد رضا تمدن

مصدق جان سلام. خدا رحمتت کنه. نور به قبرت بباره که اگر نبودی الان ، الان، فرقی نمی کرد به حال ما. به هر حال اگر بودی یا نبودی نفت به ما نمی رسید. مگه الان می رسه؟




دیدگاه ها : بدو نظر بده
آخرین ویرایش: - -

شعر قشنگ

شنبه 28 اسفند 1389 05:47 ب.ظ

نویسنده : احمد رضا تمدن

سید حمید رضا برقعی

دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی

افتاده نخ چادر او دست نسیمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم

با دست خودش داده اناری به یتیمی

حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را

بخشیده به همسایه، چه قران کریمی

در خانهء زهرا همه معراج نشینند

آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم

می سوخت حریم دل مولا چه حریمی

آتش مزن آتش  در و دیوار دلش را

جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی

حالا نکند پنجره را وا بگذاریم

پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی

 

دلم خواست این شعر از شاعر اهل بیت آقای برقعی رو بذارم. من شعر خیلی دوست دارم اما شاعر نیستم. خب چیکار کنم اون چیزی که باید داشته باشم رو ندارم عوضش خیلی چیزای دیگه دارم خب. شعر زیبایی بود با واژه های جالبی . امیدوارم که حال کرده باشید که اشکمو در اورد




دیدگاه ها : بدو نظر بده
آخرین ویرایش: - -

حقیقت خفته

جمعه 27 اسفند 1389 06:26 ب.ظ

نویسنده : احمد رضا تمدن

شیطان پس از چند سال: « آدم بیاورید توبه می کنم...» (دکتر علی شریعتی)

و چه  جالب گفته شیطان بااین خریتش ها!!!!!




دیدگاه ها : بدو نظر بده
آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1389 06:30 ب.ظ

من هم هستم

جمعه 27 اسفند 1389 05:55 ب.ظ

نویسنده : احمد رضا تمدن

سلام . اینجا همه چیز پیدا می شه. از مقاله و شعر گرفته تا دهن کجی و داد و بیداد. اصلا اینجا جاییه که هر جا کم اوردم سرش خالی کنم و شما هم یا مجبورید و می خونید و یا مجبور نیستید و فرار می کنید. در هر صورت که دوست دارم ببینمتون. پس فعلا




دیدگاه ها : بدو نظر بده
آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1389 05:58 ب.ظ